شب های دلتنگی

پدر یعنی تپش در قلب خانه
پدر یعنی تسلط بر زمانه
پدر احساس خوب   تکیه بر کوه
پدر یعنی تسلی، وقت اندوه
پدر یعنی زمن نام و نشانه
پدر یعنی فدای اهل خانه
پدر یعنی غرور و مستی  من
پدر یعنی تمام  هستی  من

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۹ساعت 21:37 توسط امــیــر|

بزرگی وصيت کرد که برای سلامتی عقلتان هويج بخوريد


 همه خنديدند... ولی ...


 هيچ کس ندانست که عقل همه به چشمشان است

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۵ساعت 22:27 توسط امــیــر|

امید

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۵ساعت 11:41 توسط امــیــر|

مترسک

مترسک: من مغز ندارم، تو سرم پر از پوشاله !

دوروتی : اگه مغز نداری پس چه جوری حرف میزنی ؟

مترسک : نمیدونم...
ولی خیلی از آدمها هم هستن که بدون مغز
یه عالمه حرف میزنن ...!

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۵ساعت 11:35 توسط امــیــر|

 

در سرزمینی كه سایه ادم های كوچك بزرگ شد

در آن سرزمین افتاب در حال غروب است !!!

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۵ساعت 11:30 توسط امــیــر|

یا مقلب القلوب و الابصار


یا مدبر الیل و النهار


یا محول الحول و الاحوال


حول حالنا الی احسن الحال



نوروز یعنی زمستان ماندی نیست
سال خوبی رو براتون آرزو دارم
نوشته شده در شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۱ساعت 11:34 توسط امــیــر|

 

انقد صفحه گذاشتن اینا پشت سرمون انگار

ما گرامافون بودیم ندیدیم پشت سرمون!

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۷ساعت 10:24 توسط امــیــر|

 

به دوستان با وفا بیشتر ازعصای شاهنشاهی میتوان تکیه کرد

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۷ساعت 10:15 توسط امــیــر|

نوشته شده در جمعه ۱۳۹۳/۰۹/۰۷ساعت 22:21 توسط امــیــر|

 

هواپیما داشت سقوط می کرد همه داشتن جیغ می زدن به جزء یه دیوونه. ازش


 می پرسن چرا تو ساکتی؟ می گه: مال بابام که نیست، بذار سقوط کنه!

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۳/۰۹/۰۳ساعت 18:18 توسط امــیــر|

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که از مغازه دورش کند.

اما ناگهان کاغذی را در دهان سگ دید . کاغذ را گرفت . روی کاغذ نوشته بود

" لطفا دوازده سوسیس و یک ران گوشت بدین " .

یک اسکناس 10 دلاری هم همراه کاغذ بود !

برید ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۳/۰۸/۱۳ساعت 20:22 توسط امــیــر|

 

ارزش واقعی یک فرد

 

معیارِ واقعی ثروت ما این است که

اگر پولمان را گم کنیم چقدر می ارزیم . . .

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۳/۰۸/۱۰ساعت 18:50 توسط امــیــر|

حس خوب

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۳/۰۸/۰۶ساعت 15:5 توسط امــیــر|

دیشب همین موقع عروسی بودم

عروسی خواهر زادم! از داییش جلو زد

پارسالم همین موقع ها بود که داشتم میرفتم سربازی

یادتون میاد؟ اینجا پست داد بودم کلیک

عین یه چشم بهم زدن گذشت ولی پدر چشام در اومد

ولی یک سال گذشت دمش گرم        

 

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۳/۰۷/۲۹ساعت 20:50 توسط امــیــر|

تصویر معنی دار

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۳/۰۷/۲۸ساعت 14:50 توسط امــیــر|

 

عقاب” همیشه تنهاست ، اما “لاشخورها” همیشه با هم هستند

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۳/۰۷/۲۷ساعت 14:41 توسط امــیــر|


آخرين مطالب
» پدر
»
»
» مترسک
»
» نوروز مبارک
» گرامافون
» کوروش کبیر
»
» جوک:)

Design By : Pichak